تبليغاتX
توبه نصوح
نی معصیتی نه طاعتی وای که من {{{ }}} شرمنده کافر و مسلمان شده ام
 
کاش می شد نباشم...
|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391  |
 عيد مبارك

سلام

عيد مبارك

ديشب يادت افتادم، دلم يهو هواتو كرد. بدجور لتنگت شدم. رفتم يه گوشه و گريه كردم، تو دلم باهات حرف زدم، آخه خيلي دلم تنگ بود. احساس دوري مي كردم ، حس كردم فراموشم كردي، يادم افتاد اون روزي رو كه بهترين راه رو بهم نشون دادي، حمايتم كردي، برام وقت گذاشتي، دلداريم دادي، پناهم دادي.

خيلي به خودم مي بالم، خيلي خوشحالم كه تو رو دارم، نمي دونم اين مدت كه تو رو نداشتم چطوري زندگي مي كردم؟!!!!

حالا ديگه همه چي آرومه، من خيلي خوشحالم، پيشم هستي و من به خودم مي بالم.

ممنون كه منو آفريدي، ممنون كه منو خواستي.

خداجون اگه من فراموشت كردم تو فراموشم نكن.

خداي من دوستت دارم.

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در دوشنبه هفتم فروردین 1391  |
 "این متن را جدی بگیریم"
فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم
 
 

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390  |
 به بهانه سا نو سرودم از دل

الهي

دي شد و فردا رسيد

فصل بهاران رسيد

موسم عشق ورزيدن و بخشيدن رسيد

 

الهي

هر آنكه را دي در اندوه بود، امروز شادش گردان.

 

الهي

ديروز را بگذاشتم، امروز را ندانستم و فردا را ندانم، اميد به كرم تو دارم.

 

الهي

هرچه خواستم دي كردم و هرچه فرمودي نكردم چه كنم كه امروز جز محبت تو اميد ندارم.

 

الهي

آنان كه دي را گريان بودند امروزشان خندان كن.

 

الهي

اين عيد موسم احسن الحال زمين و زمان است، حال ما را نيز احسن الحال فرما.

 

الهي

اگر قصور كردم از جهل بود اگر بخشيدي از كرم بود.

 

الهي

دل را مشتاق تو مي بينم و تو را مشتاق تر به خود.

 

الهي

اين روز، امروز و فردا را بر همگان مبارك گردان.

الهي

عيد من وصال توست، مرا خندان بميران.

 

 

 

الهي

ناتوانم اما مشتاقم، گنهكارم اما اميدوارم.

مرا نصرت ده يا رب

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390  |
 روز شوم
 

 

ديروز در سجده به زاري از خدا خواستم روز تولدم روز آخرم باشه.

همچنان منتظرم... کی میرسم؟ نمیدونم.

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در شنبه بیستم اسفند 1390  |
 ذكر حاتم اصم (قدس الله روحه)

 

كرم او تا به حدي بود كه روزي زني به نزد او آمد و مسأله اي پرسيد، مگر بادي از زن رها شد. حاتم گفت: "آواز بلند تر كن. كه مرا گوش گران است" تا مگر پيرزن را خجالتي نيايد.

پيرزن آواز بلند كرد تا او آن مسأله را جواب داد. بعد از آن، تا آن پيرزن زنده بود – قريب پانزده سال – خويشتن كر ساخت تا كسي با پيرزن نگويد كه :"او نه چنان است".

چون پيرزن وفات كرد، آنگاه سخن آهسته را جواب داد كه پيش از آن هر كه با او سخن گفتي، گفت: "بلندتر گوي" به اين سبب اصمش (كر) نام نهادند.

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390  |
 به او بگوئيد دوستش دارم...

 

دوست داشتن

واژه اي آشنا اما غريب

دو كلمه است اما به وسعت آبي آسمان بي كران و پرمعنا

اما عشق

بالاتر از دوست داشتن

نهايت وابستگي

همان چيزي كه در حصار سينه من موج مي زد

به دنبال بهانه بود

راهي براي فرار، براي سرازير شدن

در مورخ 16/8/88 جاري شد

جاري شدني بي توقف

عشق با دوست داشتن در آميخت و غوغايي به پا شد

صداقت هم به ياريشان آمد و شدند سه يار جدانشدني

دستان مرا گرفتند با خود به اوج پرواز بردند،

بردند و بردند

تا رساندند به دستاني ديگر

دستاني پر مهر و وفادار

دستاني كه بودنش به لحظه هايم معناي تازه اي بخشيد

گل زندگيم شكوفه داد، رشد كرد

و مرا ابدي كرد

اين جاودان بودنم را مديون مهرباني گلي هستم كه هرگز چون اويي نديدم

گلي به نام "هديه الهي"

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390  |
 امروز از هر چه بودیم گذشتیم!

 

بهش میگم: با این ظاهر نرو بیرون

جواب میده: دلت پاک باشه

میگم: فقط یک قدم مونده بشی عروسک کوکی آآآ

میگه: به ظاهرم توجه نکن، دلمو ببین...

آخه یکی بیاد بهش بگه، دل پاک و سلیم چه دلیه؟؟؟؟

دلی که حاضر نیست در برابر فرمان الهی تسلیم بشه و در اطاعت از شیطان نفس خودش خاضع بشه،

دل پاکیه؟؟؟

این دل از چی پاکه؟از گناه؟

آخه با این ظاهر فریبندت چطور میخوای از نامحرم بخوای که به ظاهر من توجه نکن و به درون پاک من

توجه کن...

چه بسا افرادی با این دل پاکت به گناه افتادن و کانون گرم خانوادشون از هم پاشیده...

دیروز از هر چه بود گذشتیم

امروز از هر چه بودیم گذشتیم!

....

  الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

            بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم

                           آزادمان کن تا اسیر نگردیم

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390  |
 اين قانون شهر ماست

اين قانون شهر ماست؛

هر روز صبح سر كوچه اي يك نفر را به جرم اميدوار بودنش دار ميزنند!

هر روز ظهر سر كوچه اي يك نفر را به جرم عاشق بودنش دار ميزنند!

هر روز غروب سر كوچه اي يك نفر را به جرم صبور بودنش دار ميزنند!

سر كوچه ما؛روزي سه وعده؛ مرا دار ميزنند!!!

***
ديروز غروب؛ وقتی به خانه بازميگشتم چشمم که به طناب دارم افتاد، فکر کردم «...شايد بهتر باشد ديگر خانه ام را عوض کنم.»......جلادم با ترديد! بر بالای دارم کشيد......

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390  |
 مردانه " زنها " را گرامی بداریم...!
 

بیایید مردانه " زنها " را گرامی بداریم...!

این بار اگر زن ِ زیبارویی را دیدیم
هوس را زنده به گور کنیم......

و خدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی
زیر ِ باران،اگر دختری را سوار کردیم

... ... ... به جای شماره به او امنیت بدهیم....!

او را به مقصد مورد نظرش برسانیم
نه به مقصد مورد نظرمان
!

هنگام ورود به هر جایی
با لبخند بگوییم ، اول شما....!
در تاکسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او... !
در مترو جای خود را به زنی بدهیم که ایستاده

بیایید فارغ از جنسیت
کمی واقعا مرد باشیم ....!

و نه از مردی فقط کُــتـَش و سیبیلش را داشته باشیم.......!

تنها قلم است که درون ما را به تصویر میکشد ...

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  |
 خدا را می شناسم من

خدایا!
من اینجا ...
دلم سخت معجزه می خواهد و
تو انگار
معجزه هایت را
گذاشته ای برای روز مبادا !
 

خدا از هرچه پنداری جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم نه کس با من

بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از دوزخ نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا را می شناسم من

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  |
 به بهانه به گل نشستن هديه الهي
 

 

 

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شب های قشنگ "دي ماه" مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر،غرق بی تابی شد

 

به پشوانه ی عشق و محبت و به یاری خداوند همیشه یاریگر وارد سومین سال زندگی مشترکمون شدیم.

لحظات خوب داشتیم  لحظات بد داشتیم.

اما گذشت. به قول معروف این نیز بگذرد.

اما همسر مهربانم اگه در این مدتی که در کنارت بودم به هر نوعی باعث دلخوری و آزارت شدم و اگه شرمنده مهربونیهات شدم منو از ته دلت ببخش.

بدون که تحت هر شرایطی و همیشه دوستت داشتم و برات خیلی احترام قائلم. برام عزیزی حتی بیشتر از خودم . لحظات رو دوست دارم چون تو در کنارمی . نفس می کشم به هوای دیدن و داشتن تو.

نمیدانی که واقعا چقدر دوستت دارم آنقدر که شاید بعد خدا به جرات بشه گفت تو تنها عشقم هستی.

کاش میشد برای همیشه حتی بعد مرگ با هم باشیم .

تو این مدت کوتاه زندگی لحظات پر از موفقیت زیادی رو در کنار تو تجربه کردم لحظاتی که شاید همیشه در رویاهام بهش فکر می کردم.

هر چه هستم امروز از توست و هرچه بشم باز از توست.

لطف تو دائمی و محبت تو بی ماننده

منو بخاطر کم بودنم ببخش

مهربانترینم سالروز به گل نشستنت را شادباش می گویم.

 

زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توست.

و قشنگترین لحظه لحظه روییدن توست.

با وجود پرمهر و نگاه گرمت دنیایی از پاکی، صداقت و صمیمیت را برایم به ارمغان آوردی

برای توصیف مهربانیت واژه ها یاری نمیدهند. تا ابد به تو وفادار خواهم ماند



سالروز تولدت را با تقدیم یک سبد گل سرخ تبریک میگویم.

۰۶/۱۰/۹۰

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در دوشنبه پنجم دی 1390  |
 
 

خدايا ما رو به خاطره چيزي كه هستيم ببخش

 مادرا هر وقت بمیرن زوده

 

با زخم باید ساخت طول میکشه اما خوب میشه

 

مقدر است امروز لباس نو بپوشم. اگر می توانی، درد و غم را هم از تن من بشوی

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در پنجشنبه یکم دی 1390  |
 
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در پنجشنبه یکم دی 1390  |
 به تو بستگی دارد
 
یك ستاره می تواند راهنمای قایق گمگشته ای باشد،

یك واژه می تواند در برگیرنده هدفی باشد،

یك رای می تواند سرنوشت ملتی را عوض كند،

یك شمع می تواند سیاهی را به در كند،

یك گام می تواند آغازگر یك سفر دور و دراز باشد،

یك كلمه می تواند آغازگر یك دعا باشد،

یك نوازش می تواند نشان دهنده ی مهر و محبت باشد،

یك قلب می تواند بر حقیقت واقف باشد،

یك زندگی می تواند تحولی ایجاد كند،

می بینی كه همه و همه به تو بستگی دارد...
 
|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در شنبه بیست و ششم آذر 1390  |
 
 

خواندني تر از تو نمي شناسم...

=========================================================

گاهی برخی از برکات خداوند با شکستن تمامی شیشه ها وارد می شود.

 

الهی

تقدیر عزیزانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند آنها چیزی نبینم  . . .

 

الهی

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در شنبه نوزدهم آذر 1390  |
 

 

پروردگارا تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی

و من عجیب ؛ به آغوش تو

از آن سوی فاصله ها

خو گرفته ام . . .

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در دوشنبه سی ام آبان 1390  |
 تو مثل هيچكسي

وقتی که ...


وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...


وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...


وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...




آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...




آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...


وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...



گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...


سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...


بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...


خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...


آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میكنی

و دردها را درمان


ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ...

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 تقدیم به هدیه الهی
 

 

عزیزم بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی است تو بهترین انتخاب در زندگیم هستی بهترین انتخاب زندگی ام را فراموش نمیکنم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیم شد  برایم بمان و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد در قلب من آفتاب تابان باش . 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر …

همسر عزیزم سالروز عهد و پیمان جاویدانمان مبارک …

 

 آغاز سومین سال ازدواجمون رو در پناه رحمت یزدان پاک به خودم و هدیه الهی تبریک میگم.

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در سه شنبه هفدهم آبان 1390  |
 ماسک
 

(گاهی وقتا باید به خاطر دل دیگران هم که شده ، ماسک زد)

 

|+| نوشته شده توسط توبه نصوح در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  |
 
 
بالا